شاید تولدی دیگر
سلام بر همه ی دوستان گل که ما رو تنها نمی ذارن ببخشید که کم مطلب آپ می کنم. فکر نکنید به فکرتون نیستمُ هستما. فقط چون وقت زیادی ندارم میام نظراتتونو می خونم می روم. راستی ای نجا جا داره از نظرات قشنگتونم تشکر کنم.
الان که دارم این مطلبو می نوسم نمی دونم چه عنوانی انتخاب کنم شاید تا آخر چیزی رو ژیدا کردم حالا بی خیال به قول امروزیا!!!
اول تولد دوست گلم میلاد عزیزمو به خودش و خانوادش تبریک می گم
بعدشم می خوام این شعرو به همه ی دوستای عزیزم تقدیم کنم:
کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...
خب شاید بتونم اسم این مطلبمو بذارم شاید تولدی دیگر شاید
دوستان همه ی شمارو به خدای متعال می سپارم تا مطلبی دیگر خدا حافظ
