مال من . . .

زندگی مال تو مرگ مال من
شادی مال تو غم مال من
راحتی مال تو گرفتاری مال من
همه چیز مال تو اما تو مال من ........
...

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم ...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی ... !!!
می دونی چرا ...؟
چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که می شناسم ...
دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکین ... ؟
ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ...
وسعت عشق من به تو هم یکیه ...
پس اینو بدون از الان تا همیشه یکی دوست دارم
غم دل به دوست گفتن،چه خوش است...
چه شیرین بود
آن لحظه
که حس کردم فقط تو می دانی در دلم چه می گذرد
چه آرامشی...!
چه خوب است!
که فقط تو بدانی راز دل دردمندم را
تنها خودت،نه هیچ کس دیگر...
چه زیباست که عاشق بداند
فقط معشوقش از راز دلش خبر دارد
و چه زیباتر
اگر بداند معشوقش،
نیکو رازداری است
و باز هم زیباتر
اگر بداند
معشوقش
نگران تر است از خودش
بر حال او...
غم دل به دوست گفتن،چه خوش است...
ستاره ی من !
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

عشق
بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم
بگذار که در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن و روي تو نديدن بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بميرم تا بو ده ام اي دوست وفادار تو بودم بگذار که اي دوست وفادار بميرم
وقتی که وفا قصه برف به تابستان است و محبت گل نایابیست به چه کسی باید گفت: با تو خوشبخت ترین انسانم!؟؟
میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم
دوستت دارم
دوستت دارم
به زندان خيانت هم كشاني
دوستت دارم
چه سود از مهر ورزيدن
چه حاصل از وفا كردن
مرا لايق بداني يا نداني
دوستت دارم

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم .
ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني .
نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم .
ماه گفت : چرا ؟
نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت
هستم.
منکه عاشق نمی شم
مثل دیگر پسرا
اسیر دل نمی شم
یه روزی تنگ غروب
توی یه روز قشنگ
توی کوچه های دل
زیر قطره های اشک
دید یکی پر می زنه
یه گلی در می زنه
شب که شد اون پسره
دید که پروانه شده
دلش از دوری گل
خیلی دیوانه شده........
دلتنگی
یکیش همین دوستی یه وقت یه نفر ادعای رفاقت می کنه می گه فلانی تو بهترین دوستمی بعدش کافیه جلو اون با یکی گرم بگیری گرم انچنانی که نه اونوقته که می بینی قهر میکنه و می زنه می ره
وقتی بهش زنگ میزنی که از دلش در بیاری کلی داد و هوار می کنه که برو با همون دوستات که با هاشون گرم می گیری حرف بزن .
من یه دوست اینجوری دارم یه دوستی که گاه و بیگاه برام هدیه می خرید و می گفت حمید تو بهترین دوستمی منم خیلی دوستش دارم اما دو سه روز پیش وقتی با کسی به گفته او گرم گرفته بودم یهویی قهر کرد و رفت حالا هم هی پیغوم می فرسته که تو وقتی کسی رو می ببینی دوستای صمیمیتو فراموش می کنی خدا می دونه که اینجوری نیست کاش می دونست چقدر دلم براش تنگ شده برا خودش برا هدیه هاش برا خنده هاش .....
تنهایی
احساستو رها کنی
می بینی که خیلی چیزا قشنگه
خیلی چیزایی که شاید اصلا بهشون اهمیت نمیدادی
یا زود و بی خیال از کنارشون رد می شدی
خیلی چیزایی که تو روز مرگی ها گم می شن

دوست دارم !!!
نمي دونم کي و چطور وارد کلبه ي تنهاييم شدي !!!
اما ميدونم که از خدا خواستمت ؛ نه از خودت ؛
پس همه چيز رو به همون خدايي مي سپارم که اين پازل بهم ريخته رو با اينهمه قطعه ي گمشده جور کنه؛
شايد تقدير چيز ديگري باشه ؛
اما هر چه باشه بدون بودنت غنيمته؛ غنيمت. مي نويسم ؛ مي نويسم همه دردها را؛ مي نويسم براي تو؛ مي نويسم تمام آن لحظاتي را كه بي عشق سركردم . بي عشق ميرفتم؛
مي نويسم؛ همان طور كه بخواهي؛ همانطور كه تو بخواني؛
چون تو خود خواستي كه حرفهايم را با تو قسمت كنم؛
مي نويسم؛ از همه روزهاي دلتنگي ؛ از همه روزهاي بي كسي؛
از همه روزهاي كه حتي سلامي نبود؛ .حتي احوالپرسي مختصري ؛ كه من به همه اينها راضي بودم؛
من فقط مي نويسم . تمام سفيدها را برايت سياه مي كنم؛
تمام نقطه ها را به سر خط مي برم و برايت مي نويسم؛
مي نويسم؛ فقط براي تو مي نويسم؛
من شب هنگام زير پتوي صورتي ام مي خزم چشم هايم را
مي بندم تاتو راپيدا کنم
تو همين حوالي هستي من اين را حس مي کنم .
تومهمان روياي شبانه مني
براي نقطه پايان تنهايي تو تنها اسمي هستي که صدا خواهم زد؛
عشق و وفا را با تو حس کردم ؛ از کلامت ؛ از لحن صدايت
تو برايم مظهر عشقي
پاک ترين عشقم را تقديم به تو ميکنم
شاخه هاي رز را به تو تقديم مي کنم با هزار بوسه ي عشق؛
خاک کوي تو خاک پاکي است , زيرا قدم هاي استوار تو در آن پاي نهاده .
قدمهاي تو يعني استقامت , صداي تو صداي دريا , قلب تو يعني آرامش دريا
عشق تو يعني جرز و مد دريا , گريه هاي تو يعني طوفان دريا
غصه هاي تو يعني غرق شدن در دريا
پس بدان تا وقتي باشم و نفس بکشم نمي گذارم در اين دريا غرق شوي ، اين درياي عشق ماست
بدان تا عشق ما زنده است اين دريا طوفاني نمي شود
آرامشي دارد که از قلب من و تو سرچشمه مي گيرد
آرامشي که دلهاي من و تو را به هم آميخت و آنها را جدانشدني کرد . آرامشي که دروجود توست را هرگز با چيز ديگري عوض نمي کنم
صداقت حرفهايت را با جان و دل قبول دارم
و گرماي دستانت را اگر نصيبي باشدو عمري باقي؛ آرامش بخش اين قلب
عاشقم مي دانم
(پس بدان تا ابد دوستت دارم)







