. . . تنها

شايد آرامتر ميشدم فقط و فقط...اگر ميفهميدی...شعرهايم،به همين راحتي که ميخوانی نــــوشته نشده اند

می نویسم به امیدی که تو خواننده ی شعرم باشی ....
راستی ! شعر مرا میخوانی ؟؟

ویرانی

تو تنهایی را انتخاب کردی.
من ترسیدم.
خوب می فهمم اینکه باید با خودت بسازی،
چگونه ویرانت می کند!
(منیره حسینی)

نوشته شده در سه شنبه ۶ مرداد۱۳۹۴ساعت 0:42 توسط Eh3an|

فراموش کن - فریدون آسرایی

بشین پای حرفامو خوب گوش
منو خوب و بد پاک فراموش کن
ازم بگذر و راهتو سد نکن
ازت میگذرم با خودت بد نکن


فراموش کن چی به روزت اومد
فراموش کن چی به روزم اومد
فراموش کن کی به دادت رسید
فراموش کن خوب بودم یا بد

فراموش کن - فریدون آسرایی

نه اینکه علاقم بهت کم شده
نه اینکه نخوام با تو باشم ببین
فقط طاقتم کم شده سختمه
میخوام با خودم تنها باشم همین
بشین پای حرفامو بعدش برو
منم دیگه شاید نبینم تورو
منم مثل تو سختمه بد شدم
منم خیلی وقتا مردد شدم

تو خوشبخت میشی به این شک نکن
به این بی تو تنهاترین شک نکن
همه حرفم اینه عزیز دلم
به رویات به قلبت شک نکن

فراموش کن - فریدون آسرایی

-------------------------------------

پ.ن1: سلام و عرض ادب و قبولی طاعات ، خیلی وقت بود اینجا نبودم دلم تنگ شده بود برای اینجا...

پ.ن2: از امروز به بعد به همه ی دوستان سر میزنم و اگه بلاگفا اجازه بده حتما نظر میذارم.

پ.ن3: این پست مربوط میشه به آهنگ "فراموش کن" که برای آهنگ وبلاگم انتخابش کردم ، چند وقتیه بهش گوش میدم و یه جورایی حرف دلمه

پ.ن4 : امیدوارم تنهام نذارید.

یا علی و شب خوش

نوشته شده در شنبه ۲۰ تیر۱۳۹۴ساعت 2:31 توسط Eh3an|

روزه میگیرم , ولی یادت خرابش میکند
سرکه میریزم , ولی عشقت شرابش میکند
عقـــــل می خواهد کمی بیدار گردد در سرم
عشــق با لالایــی آرام خــوابـش مـی کنــد 
روزها گرمند , اما تشنگی رنج کمیست 
آنکه را هجران تو هرشب عذابش می کند
آتشی در زیر خاکستر , تورا در چشم هاست 
این دل کم تاب را کم کم کبابش می کند
یک نظر در آن کتاب باز ابروهای تو 
اهل دل را منصرف از هر کتابش می کند
بر دلم نقاشی چشم سیاهت شب به شب
نقشه ی هر توبه را نقش بر آبش می کند
راستی ای شیخ چون من روزه داریی را , خدا
از کدامین فرقه در محشر حسابش می کند ؟!؟!؟

نوشته شده در سه شنبه ۲ تیر۱۳۹۴ساعت 14:58 توسط Eh3an|

ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ .......

ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﯿﻨﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﯿﻢ .....

ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ ......

ﭼﻨﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﺍﺩﻡ ......

یک ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺩﺍﺩ .......

ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ .......

ﻭ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻡ ......

ﻭ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ .......

ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ .......

ﻭ ﺑﺎﺯ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ........

ﺍﺻﻼ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﻣﺤﺒﺖ آﻣﯿﺰ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﺪ ........

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺍﻧﺴﻮﯼ ﺧﻂ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺳﺖ .......

ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ........

ﺍﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ﺣﺘﯽ ﮔﻔﺖ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ......

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ......

ﻣﺎ ﺍﺩﻣﻬﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ .......

ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ .........

ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﻢ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ !!!

نوشته شده در جمعه ۲۳ خرداد۱۳۹۳ساعت 16:38 توسط Eh3an|

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ....
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩﻡ ﺷﯿﺸﻪ ﺷﯿﺮﻡ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺟﺪﺍﺵ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻮﺩ , ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺷﮑﺴﺖ، ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻫﻤﺶ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﻭ ﺑﺸﮑﻨﻪ...!
ﯾﮑﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ , ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ , ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﻫﺎمُ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ , ﺍﻣﺎ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﻪﯼ ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯿﺎﻡ ﻟﻪ ﺷﺪﻥ ، ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺒﺮﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﭼﻮﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﺸﻪ....!
ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﻌﺪﺵ ﯾﺎﺩﻣﻪ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﻔﺖ ﺳﯿﻨﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﻪ , ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻨﮓ ﺁﺏ ﺩﺭﺵ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﺗﻮ ﮐﻤﺪﻡ ﻗﺎﯾﻤﺶ ﮐﺮﺩﻡ , ﺍﻣﺎ ﻓﺮﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﮑﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﻩ ، ﺍﻭﻥ ﻣــُـرده ﺑﻮﺩ ، ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﻮ ﮐﻤﺪﻡ ﻗﺎﯾﻤﺶ ﮐﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻩ...!
ﻣﺪﺕﻫﺎ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﯾﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻋﺮﻭﺳﮑﯽ ﺑﺮﺍﻡ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻓﺸﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﺳﺮﺵ ﮐﻨﺪﻩ ﺷﺪ ، ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﻢ ﻓﺸﺎﺭﺵ ﺑﺪﻡ ﭼﻮﻥ ﺳﺮﺵ ﮐﻨﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ...!
وقتي ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯿﺎﻡ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﮐﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ، ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻡ ،ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ....!

ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﻡ ﺩﻭﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻣﺶ ! ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ , ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺶ , ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﻧﮕﺮﻓﺘﻤﺶ ﮐﻪ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ , ﺗﻮ ﮐﻤﺪﻡ ﻗﺎﯾﻤﺶ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻤﯿﺮﻩ , ﺗﻮ ﺑﻐﻠﻢ ﻓﺸﺎﺭﺵ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺳﺮﺵ ﮐﻨﺪﻩ ﺑﺸﻪ , ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ , ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻧﺸﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻩ ... ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺮﺵ ﺑﺎ ﮐﺴﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ، هيچوقت ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ......

-----------------------------------------------
پ.ن : نصیحتی دوستانه از یک دوست . . .
نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ فروردین۱۳۹۳ساعت 15:42 توسط Eh3an|

 
 
من راهی‌ام به شرطی ، همراهِ من تو باشی
تو استعاره‌ای از دنیا و خوبیاشی
 
من راهی‌ام به شرطی ، تا آخرش بمونی
هر چند می‌شه فهمید پابندِ عشقمونی
 
با تو مسیر بازه ، با تو هوا لطیفه
من دل به جاده می‌دم ، کی با دلم حریفه ؟
 
با تو به جای پاییز، حس می‌کنم بهاره
این عشق بی‌نظیره ، این عشق موندگاره
 
با سختیای این راه همواره هم‌مسیریم
باید برای رفتن ، دستِ همو بگیریم
 
با تو مسیر بازه ، با تو هوا لطیفه 
من دل به جاده می‌دم ، کی با دلم حریفه؟
نوشته شده در سه شنبه ۱۹ آذر۱۳۹۲ساعت 0:45 توسط Eh3an|

چقدر خوبه دوست دارم
 
چقدر خوبه دوسم داری
 
تو میدونی که احساست
 
گره خورده به احساسم
 
واسه اینه که تا این حد رو حرفای تو حساسم
 
میدونم که یه وقتایی تو دوست داری که دور باشی
 
منم در به درت باشم بمیرم شاید آروم شی
 
چقدر خوبه دوست دارم
 
چقدر خوبه دوسم داری
 
چقدر خوبه که میدونم توهم تنهام نمیزاری
 
من این احساسو دوست دارم که تو دلواپسم میشی
 
منم از ته دل میگم میخوامت تا تو آروم شی
 
چه حس خوبیه وقتی همون رنگیو میپوشی
 
که دوست دارم
 
همون لحظه است که میفهمم دوسم داری و
 
منم تنهات نمیزارم
 
چقدر خوبه دوست دارم
 
چقدر خوبه دوسم داری
نوشته شده در پنجشنبه ۹ آبان۱۳۹۲ساعت 15:41 توسط Eh3an|

این روزها در صف خرید که میروی پرتقال بخر . بوی خنده هایت را می دهد پرتقال های پاییزی. نوبرانه و استثنایی ، همراه با حس روزهای سرد و حس شومینه روشن و کمی حتی آن سوتر ، حس کرسی های مادر بزرگ که پا را به گزگز می رساند. از دم بی روح و بی خاصیت هستند پرتقال هایی که من پوست می گیرم؛ چراکه دست تو به آنها نخورده است و رسیده نشده است به واسطه لمس تو . باید خانه پر باشد از پرتقال و بوی رها شده باد در گندم زار خندهایت و چه بی آفتند خنده هایی که تو به صورتم مهمانشان می کنی . در صف خرید که می روی پرتقال بخر. می خواهم طعم گس روزهایم را با نوبرانه خنده هایت قیمتی کنم تا به طعم پرتقال نوبرانه نزدیک شود و من باور دارم مادر بزرگ راست می گفت با هر نوبرانه ایی می شود آرزو کرد . با هر نوبرانه ایی خنده هایت را آرزو می کنم . . .

نوشته شده در جمعه ۱۲ مهر۱۳۹۲ساعت 0:16 توسط Eh3an|

اهای مخاطبـــــ خاص ِ زندگے ِ مــــن...

با تمام ِ وجود مے گویم:

این روز ها عَجیب دل تنگــــ ِ توام

دل تنگــــِ اجابتـــــ چشمانتــــ ، دل تنگــــ ِ رنگـــ نِگاهتــــــ ، دل تنگــــ ِ بوے عَطرتـــــــ...

تو کـه نیستے دلتنگے هایت مــرا از پا در می آورند...!

نوشته شده در یکشنبه ۷ مهر۱۳۹۲ساعت 23:19 توسط Eh3an|

عقل می گفت که دل منزل و ماوای من است 
 
عشق خندید که یا جای تو یا جای من است 
 
عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست ؟!
 
عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است . . .
 
نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ مرداد۱۳۹۲ساعت 21:33 توسط Eh3an|


آخرين مطالب
»
» فراموش کن - فریدون آسرایی
» روزه میگیرم , ولی یادت خرابش میکند...
» ﭼﻘـــــــﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ...
» ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ....
» من راهیم . . .
» چقدر خوبه . . .
»
» برای تو . . .
»